ویکیواخبار

كد هاي زيبا سازي

درد و دل عاشقان
درد و دل عاشقان

عکس_مطلب_داستان

می دانم که از من متنفری،  می دانم که از من بدت میاد، می دانم...

اما این هم می دان که لحظه ای از ذهن تو دور نمیشم

آخه خودت به من آموختی که قدرت جاذبه وجود دارد

و من نمی توانم لحظه ای تو را از ذهنم دور کنم

همه دقایق زندگیم با فکر کردن به تو می گذرد 

واین را مطمئنم که تو هم همیشه به فکر من هستی و اگر شانه بی اندازی بالا و قهقه بزنی

و بگویی اصلا اینطور نیست هم باور نمی کنم!!

اگر می خواهی از حال من با خبر شوی

این را بدان که: زندگی می گذرد اما به سختی!

"روزگارت شاد"

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم تیر 1393ساعت 21:16 توسط ابی تنها| |

سلام فراموش نشدنی!

هنوز "دات کام " گفتنت توی گوشم صدا می کند

خندیدنات از ته دل و صدای کشیدن آب دهانت آخر خنده هات !

ناز کردنات وصدای دختر بچه های کوچولو در آوردنات!

سلام کردنات و راه رفتنات، دردد دل کردنات، دعوا کردنات و گفتن حقته!

و....! 

چگونه فرامو شکنم تو را که لحظه  به لحظه زندگیم با تو می گذره؟

خاطرات دور ریختنی نیست!

از موفقیتات برام بگو

دوستدار خوشبختی تو ابی تنها!

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اردیبهشت 1393ساعت 11:31 توسط ابی تنها| |

لبخند زدن خیلی  راحت تره

 تا بخواهی به همه توضیح بدی چرا

 حالت بده!

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392ساعت 9:28 توسط ابی تنها| |

تا حالا شده دلتنگ صدای یه نفر باشی

اما...

چون نمی تونی بهش زنگ بزنی

با یه شماره نا شناس باهاش تماس بگیری

که...

فقط الو گفتنش رو بشنوی!؟


نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1392ساعت 11:3 توسط ابی تنها| |

        تولدت مبارك    


برایم در ردیف کسانی هستی که به قول نیما: یادت روشنم میدارد





نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1392ساعت 11:30 توسط ابی تنها| |


من عاشق آن ديالوگ ماندگار " پدر ژپتو " به پينوكيو هستم

كه مي گويد: پينو كيو!چوبي بمان! آدم ها سنگي اند

دنيايشان قشنگ نيست.

نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1392ساعت 19:1 توسط ابی تنها| |

گمان نمي برم دراين شب تاريك براي كسي كه اگر او را به هر جاي عالم ببندند

وصله ناجور عالم است، كاغذي بنويسي.

فكر ميكنم با چه چيزي مي توانم زندگي را دوست بدارم.

به يك جا دست مي گذارم دستم به شدت مي لرزد،

پايم را مي گذارم زير پايم زلزله شديدي احداث مي شود

آنچه بنويسم جز پريشاني چيزي  از جبهه آن احساس نخواهي كرد.

 پس خاموش مي شوم!

دوستار مهجور تو!

"ابي تنها"

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1392ساعت 9:39 توسط ابی تنها| |

" لبخندت " را چند صباحی است ندیده ام ...

برای دلم لحظه ای بی بهانه بخند...

از همین فاصله ها زیباییش را می فهمم...!

نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1392ساعت 20:34 توسط ابی تنها| |

عابری در گذر از کوچه نزدیک تنم می پرسد:

این چه عطریست که از کوچه بن بست تنت میگذرد؟

تازه من می فهمم خاطرات تو چقد خوش بویند...!

نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1392ساعت 20:30 توسط ابی تنها| |


غمگینــم مثه عکسـی در اعلامیــــه ی ترحیـــــم کـــه "لـــبخنــدش" دیگــران را "مـی گــریـانـد"!!!

نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1392ساعت 20:9 توسط ابی تنها| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


كد ماوس